X
تبلیغات
رایتل
صبح روز بعد
صبح روز بعد
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 27 فروردین 1384
غزلیات

چند وقتی است که به غزلیات شمس گرایش پیدا کرده ام کما اینکه در قبلا هم اینطور بوده است. اصلا خود شخصیت مولوی برایم بسیار جذاب است؛ بی اهمیت به دنیا، آزاد، مستقل از اطراف. فکر نمی کنم اگر اشعارش خوانده نمی شد هم باز می گفت و فرقی نداشت. مثل وقتی که به آدم وحی می شود و هیچ دخالتی در آن ندارد همینطور آنلاین، سرضرب،تازه و داغ مطالب سرریز می شده اند و حسام الدین چلبی ها می نوشته اند. اما کسانی مثل حافظ بارها یک بیت را پس و پیش می کرده اند و می تراشیده اند ؛ با دقت و وسواس فراوان.

اگر اشعار مولوی و حافظ را به موسیقی تشبیه کنیم، اشعار مولوی به موسیقی جاز می ماند که آدم را به جوشش وامی دارد که وقتی که می خوانی نمی توانی خودت را نگه داری و فرمان ماشینت از ضربه ای که وارد می کنی خورد می شود مثل :

هین کژ و راست می روی ، باز چه خورده ای ؟ بگو      مست و خراب می روی خانه به خانه ، کو به کو

یا حتی در حالت آرامترش به اشعاری می رسیم مثل

مرده بدم زنده شدم،گریه بدم خنده شدم             دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم  

غزلیات حافظ جویباری است آرام، نرم،لطیف. اما ریا کار که هر کسی می تواند با آن فال بگیرد و جالب این که برای همه هم بالاخره نسخه ای می پیچید و همه را راضی به خانه اش می فرستد یا گاهی وقتها هم که اصلا نمی فهمی چه می گوید . 

 

به انتخابات نزدیک می شویم . خواهم نوشت .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240773


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

یک حرف از هزاران

دهلـــیز شرق

گفتم گفت

بی کلام

رود راوی

شاهد

حباب

صبرا

حوا

فارغ التحصیلان سمپاد نیشابور

آشنایان

سیبستان

نیک آهنگ کوثر

عطاالله مهاجرانی

جمیله کـــدیور