X
تبلیغات
رایتل
صبح روز بعد
صبح روز بعد
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 22 آبان 1387
غروب جمعه دلچسب پاییزی

صبح که راه افتادیم هوا هنوز تاریک بود. تا که به نیشابور رسیدیم مورد مهرورزی قرار گرفتیم و به پاسگاه هدایت شدیم. متعجب مانده بودم که واقعا دلیل این مهر و محبتها چیست که در حقمان می رود. گذشت.

به خروعلیا رفتیم. هوا دلچسب بود و نمناک؛ بوی بهار داشت و رنگ پاییز. عزیزی چای آماده کرد و به صبحانه نشستیم.

رفتیم و رفتیم. از شادمانی کودکانه تا دری که به آسمان باز می شد؛ زیبایی هایی بودند که برای دیدنشان باید چشم دیگری باز کرد. زیبایی در خوشگلی نیست، خوشگلی هم فقط در زرق و برق نیست. عشق هم در خوشگلی نیست.

بعدازظهر بوژان رفتیم. خدای قهار قدرتمندی که شناساندنمان؛ آمده بود، قلم برداشته بود، رنگ آمیزی کرده بود. بعد آب زده بود و به قولی کنتراست تصویر را بالا برده بود و ...

حسین هم بعد بهمان ملحق شد؛ پایه صحبتم شد تا خود غروب. می گفت وابستگیها از ذات آدمی اند باید به آنها فرصت ظهور و بروز داد...

من هم گفتم بعضی حرفها مثل میوه اند طول می کشد تا برسند و لازم است که به موقع  و به دست باغبانی صاحبدل چیده شوند وگرنه بر درخت ذهن آدمی می پوسند و فاسد می شوند.

برگشتیم. 

 

پ.ن: شایسته نیست که از الیاس پیراسته تشکر نکنم از برای این خاطره های خوب که در ذهنمان کاشت.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240912


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

یک حرف از هزاران

دهلـــیز شرق

گفتم گفت

بی کلام

رود راوی

شاهد

حباب

صبرا

حوا

فارغ التحصیلان سمپاد نیشابور

آشنایان

سیبستان

نیک آهنگ کوثر

عطاالله مهاجرانی

جمیله کـــدیور