X
تبلیغات
رایتل
صبح روز بعد
صبح روز بعد
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 26 اسفند 1388
چهارشنبه سوری ما

چهارشنبه سوری پارسال را در میانه راه تاشکند از روی آتش پریدیم. امسال اما حالم چندان مناسب نبود. فشار کار و دردسرهای روزمره لوح شادی را از دلم برده بود. بعدازظهر هر کدام از دوستان به نوعی عذر خواستند حتی حسین نیز دعوتم را بعد از اجابت رد کرد. دیگران هم به باغی و راغی مشغول. من مانده بودم و حوضم.

اما از آنجا که آه صاحبدرد را باشد اثر؛ عزیزی تماس گرفت و گفت که او نیز چون من است و در صورت تمایل می تواند شام را مهمان کند. رفتیم. شهر ساکت و خلوت بود. باور کنید من مشهد را چنین خلوت ندیده بودم. از میدان پارک تا سه راه خیام را می شد با سرعت رفت و از ترافیک هم هیچ خبری نبود! آن هم ساعت پیک یعنی 8:30 ! یعنی تعداد کسانی که از مشهد خارج شده اند و به باغهای شخصی خود جهت گذراندن امشب رفته بودند  چنان زیاد و قابل توجه بود که خیابانهای به آن شلوغی شده بود سوت و کور و باز هم یعنی کسانی که به فتوای شرعی عمل نکرده بودند و به جشن و پایکوبی پرداخته بودند اندک شمار نیستند. رفتیم به رستورانی که تازه افتتاح شده بود. صف طولانی بود و از خیرش گذشتیم.

از خیابانی فرعی می گذشتیم، خانواده ای با همسایگان خود آتشی افروخته بود و موزیک کم صدایی و ... گفتم آیین را به جا آوریم و ما نیز ملحق شدیم. خانومی هم با فرزند خردسالش در پشت سر ما پارک کرد. خانواده ای دیگر هم و... اندکی نگذشته بود که جمعیت ما تبدیل به حدود200-300 نفر رسیده بود. تنها پریدن از آتش و ترقه و فشفشه نبود. رقص و پایکوبی (دخترانه و پسرانه) هم بود و  البته اندک روزنه ای برای شاد بودن. خانواده ها بودند و پرتعداد.

شادی جمعی از کمبودهای ماست. نیست و نداریم فضایی که بتوان شادی را در میان ناآشناها جست؛ فقط در صورت برد تیم ملی-که به برکت دولت کریمه از آن هم محرومیم- یا تنها در موسم انتخابات! باید نمونه هایی از آن را دید و همچون برقی در میانه بیابان تاریک از آن بهره جست.

چه هنر نمایی ها و رقصها، ابتکارات و از خود گذشتگیها که ندیدم. مثلا فردی بالونی درست کرده بود که با فتیله ای کوچک اوج گرفت و بر آن نقش قلبی دوخته شده بود یا صاحبخانه ای که چندین مبل و وسایل چوبی خانه اش را به آتش افکند تا اسباب شادی را فراهم کند. زیاد بود از اینها.

شام را خوردیم و راهی شهر شدم. این بار اما شلوغ بود؛ مردم از باغهای شخصی شان باز می گشتند.

 

چهارشنبه سوری خاطره انگیزی بود؛ آنچنان که باید، آنچنان که شاید. جایتان سبز!

پیشاپیش سال نو را به شما شاد باش و فرخنده باش می گویم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240877


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

یک حرف از هزاران

دهلـــیز شرق

گفتم گفت

بی کلام

رود راوی

شاهد

حباب

صبرا

حوا

فارغ التحصیلان سمپاد نیشابور

آشنایان

سیبستان

نیک آهنگ کوثر

عطاالله مهاجرانی

جمیله کـــدیور