X
تبلیغات
رایتل
صبح روز بعد
صبح روز بعد
آرشیو
موضوع بندی
سه‌شنبه 14 آذر 1391
خوابهای صمیمی

مدتها بود خواب رجال سیاسی را ندیده بودم. آن روز دمدمای صبح خواب میرحسین موسوی را می دیدم. نان گرفته بودیم با هم سوار بر دوچرخه قدیمی انگلیسی. رفته بودم خانه شان؛ گویی که زهرا رهنورد هم آنجا بود و همشهری ما.
نانهای لواش از زنبیل ریخته بود بیرون و داشتیم برشان می گرداندیم. هر دومان از جبر زمانه و این روزگار درددل می کردیم و چه حس خوبی بود. نان بود؛ طاقچه و شمعدانی بود، نور بود، مهربانی بود ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240912


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

یک حرف از هزاران

دهلـــیز شرق

گفتم گفت

بی کلام

رود راوی

شاهد

حباب

صبرا

حوا

فارغ التحصیلان سمپاد نیشابور

آشنایان

سیبستان

نیک آهنگ کوثر

عطاالله مهاجرانی

جمیله کـــدیور