نشانه

جاده ماسوله

آیا همیشه نشانه هایی وجود دارند و ما را به راهی رهنمون می کنند؟

اگر خواسته باشم برای پاسخ به این سوال تضمین بیاورم اول کسی که به خاطرم می آید همانا حضرت شیخم مولانا است. او در هر چیزی که می نگریست نشانه ای، کلید رمزی، پاسخی می یافت. نیاز به هیچ اعجاز و جادویی نبود که دیده شود؛ همین پدیده های طبیعی معمولی. زمین، دریا، آب، درخت، باغ، زمستان، بهار، ماهی، ماه، خورشید، شمس- برای شمس لطفا چراغی روشن کنید-  و هزارها هزار واژه ای که در کلام مولوی جان گرفته اند و جان می بخشند. در پس همه این نشانه ها یک حرف، یک جهت هست. عاشقی!

و از این عاشقی به خدا باید رسید.  

رمضان نزدیک است و می کوشم که دردهای عاشقی ام را، آنجا درمان کنم. شاید به قول سید عطاالله مهاجرانی در جهانی که مولوی زیسته و مثنوی وجود دارد؛ می توان زندگی کرد و از خود کشی گریخت...

پ.ن: مهدی علومی دوست خوب و قدیمی ام، مدتی است در تهرانشهر درس می خواند.  از او به خاطر آلبومهای موسیقی که به من داده است تشکر می کنم.

نخبه کشی

ایرانی هستیم و ایرانی زاده، رفتاری جز این از ما انتظار نیست. نخبه کشی در ما ریشه دارد. پیشترها می خواستم مطلبی بنویسم که چرا اصلاح طلبان ما نمی توانند چهره بسازند تا روزی که قحط الرجال شد دردمان را درمان کند.

روز به روز که می گذرد می بینم که همه جا از صدر تا ذیل همه گرفتار همین معضلیم، تنها تقصیر از اصلاح طلبان نیست.

در اجرا و سیاست کرباسچی را داشتیم برایش شعار دادیم بزرگش کردیم امیر کبیرش خواندیم و به جهت نامه ای او را از عرش به فرش انداختیم، زندانش کردند، روزنامه اش را به واهی دلیلی بستند صدایمان در آمد؟

مهاجرانی را که چراغ طلایی مطبوعات را روشن کرد به پوزخندی بدرقه اش کردیم، در کنار ایستادیم تا بکنند آنچه کردند.

در اقتصاد آن که سرمایه دارتر است منفورتر است؛ شغل ایجاد کرده است مهم نیست؛ چقدر دزدیده است چقدر وام بیحساب گرفته است، با کدام نماینده همکاسه است؟

جوانی وارد فوتبال ما می شود، سالها برای ما و نام ما توپ می زند، ایران را  در اروپا، آمریکا، آسیا و در میان اعراب خلیج فارس را زنده می کند، از آنهمه پول کارخانه احداث می کند، شغل ایجاد می کند، خانواده هایی را از فقر و فساد نجات می دهد؛ بزرگ و کوچکمان در کوچه و بازار و روزنامه می کوبیمش، چون اسم دارد.

فعال اجتماعی است، قدرت رهبری و مدیریت دارد، دهها خدمت بی مزد و منت انجام داده است؛ شجره نامه اش را می گردیم تا پیدا کنیم ارتباط نامشروعی را، نداشت؟ ساختنش سخت نیست.

همکاری داریم که جوان است، اندیشه نو دارد، ایده پرداز است، می تواند تکانی به مجموعه رخوت آلود ما بدهد، خوش خلق است، سلام گرمی دارد؛ می کوشیم پایه ای از صندلی اش را بشکنیم تا مبادا جلو چشم رییسهایمان را بگیرد

...

فکر نکنید یارانی نداشته اند؛ داشته اند و به مدد آنها چشم دوخته بودند. دریغا امید بی حاصل ...

اشکال از ما نیست؛ اینگونه بزرگ شده ایم، بار آمده ایم. بسیاری از بالاییهایی که گفتم باید چه انرژی و توانی را صرف می کنند تا از گزند این تهمتها و دروغها امان یابند تا بسازند، آباد کنند.

آیا کار کردن در ایران باید اینقدر هزینه داشته باشد؟

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

می خواستم در مناقب محمود احمدی نژاد قلمفرسایی کنم و وقت خودم و شما را بگیرم اما دیدم عمده کسانی که این وبلاگ را می خوانند نه برای تحلیل به اینجا می آیند و بیشتر به خاطر رابطه دوستی که بین ما هست سرکی می کشند؛ منصرف شدم. از اینها گذشته باز هم اکثر مخاطبان اینترنت خودشان محلل شبانه روزی سیاسی هستند و به حرفهای من هم احتیاجی ندارند.

این منش و رفتار خارج قاعده او در میان عوام - آنهایی که دسترسی آزاد به اخبار و اطلاعات ندارند و یا تنها راه ارتباط با فضای خبری بیرون 4 کانال لس آنجلسی نی ناش ناش است- خریداران پر و پا قرصتری دارد. راه برون رفت از این بن بست نشر آگاهی است. آگاهی به روستائیان و مردم کوچه و بازاری که فکر می کنند جمهوری اسلامی خدمت بزرگی در حقشان کرده است. هر کس دستش به هر کجا می رسد باید در این رسالت سهمی بردارد. تغییرات گسترده در سپاه پاسداران، استانداری ها و همچنین انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را جدی بگیرید.