X
تبلیغات
رایتل
صبح روز بعد
صبح روز بعد
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 17 بهمن 1388
درس نهال کاری
مگر می شد داخل زمین رفت. باران تندی می بارید. عاشق لحظه شده بودم.هر چه حسین داد و بیداد کرد که آقای مهندس بریم داخل ماشین گفتم هر جور شده باید کار را انجام دهیم. مانده بودم میان زمین و آسمان. نوری که از جانب مغرب می تابید دانه های باران را الماسهایی کرده بود که بی وقفه به زمین می ریختند. صحنه ای بود. وارد زمین شدیم. تا مچ پا فرو رفتم. هر چه کردیم نشد نهالی بنشانیم. شاید صبر باید کرد تا زمین تشنه سیراب شود و بگذرد و برای باروری آماده گردد. شاید باید صبور بود.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240877


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

یک حرف از هزاران

دهلـــیز شرق

گفتم گفت

بی کلام

رود راوی

شاهد

حباب

صبرا

حوا

فارغ التحصیلان سمپاد نیشابور

آشنایان

سیبستان

نیک آهنگ کوثر

عطاالله مهاجرانی

جمیله کـــدیور